بهترین اپیزودهای «مردگان متحرک» را که مرور کنید، اکثرشان آنهایی هستند که داستانشان حولِ اتفاقات تند و سریع و حادثهمحور میچرخد؛ اپیزودهایی که خشابها در آنها خالی میشوند، چاقوها خونآلود از درون گوشت بیرون میآیند و جنازهی مُردگان و زندهها روی هم تلنبار میشوند. چون «مردگان متحرک» همیشه با درام و شخصیتپردازی مشکل داشته، به همین دلیل وقتی همهچیز سرعت میگیرد، ما فرصتی برای تمرکز کردن روی مشکلات سریال نداریم، اما این باعث نمیشود که فکر کنیم آنها حضور ندارند. اپیزود افتتاحیهی نیمفصل دوم فصلِ ششم «مردگان متحرک» اپیزود کلاسیک راهاندازی است که سعی میکند با هیجانآفرینی بینندگان را به تماشا ترغیب کند. اگرچه سریال در این کار موفق است، اما با یک هیجان توخالی طرف هستیم که تاثیرش به سرعت میپرد. چون طبق معمول نقاط ضعف سریال خیلی بیشتر از معدود لحظات خوبش است. در واقع در کنار پیشرفتهای خوب این قسمت (بیدار شدن خوی مرگبار الکساندریاییها و ریک که بالاخره آموزش آنها را قبول میکند) یک سری شکستهای داستانی عجیب و غریب داریم که تجربهی نهایی را ناامیدکننده میکنند و این اپیزود را به یکی از بدترین ساختههای این سریال تبدیل میکنند. بگذارید با لحظات «بزرگ» این اپیزود شروع کنیم.
برای مشاهده کامل مطلب نگاهی به قسمت نهم فصل ششم سریال THE WALKING DEAD به زومجی مراجعه کنید.
- - , .
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان